عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

67

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

امّا در رابطه با اعجام ، مطلب متفاوت است ، چون اخبارى روايت شده ، دال بر اين كه اعجام ، نزد كاتبان عرب در عصر جاهلى مشهور بوده است . از جملهء اين اخبار ، آنچه است كه ابو عمرو دانى گفته است : « نقطه‌گذارى نزد عرب ، رفع ابهام [ اعجام ] از شكل و هيأت حروف است . از هشام كلبى روايت شده است كه مىگفت : اسلم بن جدره ، نخستين كسى بود كه اعجام و نقطه‌گذارى را وضع كرد » « 1 » . اين خبر را همچنين به ابن عباس « 2 » نسبت داده‌اند . صاحب كتاب « كشف الظنون » آورده است : « نقطه‌گذارى و اعجام در عصر اموى پديد نيامده است بلكه ظاهرا با « حروف » وضع شده‌اند » « 3 » آن گاه [ حاجى خليفه ] عبارتى را از قلقشندى نقل مىكند كه « بعيد است كه حروف با وجود شباهت در شكل و ظاهرشان ، تا زمان نقطه‌گذارى قرآن ، از نقطه خالى بوده باشند . روايت شده است كه صحابه ، مصحف را از هر چيز حتى از نقطه‌گذارى و شكل [ حركت به نقطه ] « 4 » بنابر اين اگر در زمان صحابه نقطه‌گذارى و شكل نبود ، پيراستن مصحف از آن ، درست نبوده است « 5 » . از سخن قلقشندى و صاحب كتاب كشف الظنون ، پيداست آنچه كه به قدمت اعجام فرا مىخواند ملاحظهء شباهت شكلهاى حروف است . اين شباهت را به طور كامل بين مجموعه‌هاى حروف مىبينيم مثل : ( ب ، ت ، ث ) كه نشانهء ( ن ) به آنها نزديك است و مثل : ( ج ، ح ، خ ) . نيز ( د ، ذ ) كه نشانه ( ر ، ز ) به آن دو نزديك است و مثل : ( س ، ش ) ، ( ص ، ض ) و ديگر زوجهاى شبيه به هم يا نزديك هم . بنابر اين پذيرفتن امكان تفكيك بين مدلولهاى واژگان با بقاى اين شباهت اشتباه‌آميز ، دشوار است و طبيعى است كه پديدآورندگان خط يا نويسندگان آن به تفكيك بين نشانه‌هاى مختلف خط روى آورند كه مراد از الفاظ را مشخص

--> ( 1 ) ابو عمرو الدّانى ، المحكم فى نقط المصاحف ، ص 35 . در اين روايت « خدره » آمده است كه بيشتر آن را « جدره » تلفظ مىكنند . ( 2 ) حفنى ناصف ، حياة اللغة العربية ، ص 70 . ( 3 ) مصطفى بن عبد اللّه ، حاجى خليفه ( كاتب چلپى ) ، كشف الظنون ، ج 1 ، ص 467 . ( 4 ) به همين صورت نيز در ، صبح الاعشى ، ج 3 ، ص 151 ، آمده است . ( 5 ) حاجى خليفه ، كشف الظنون ، ج 1 ، ص 467 .